محمد على مجاهدى

32

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

كجاييد اى ز جان و جا رهيده ؟ * كسى مر عقل را گويد : « كجايى ؟ ! » كجاييد اى درِ زندان شكسته ؟ * بداده وامداران را رهايى كجاييد اى در مخزن گشاده ؟ * كجاييد اى نواى بينوايى ؟ در آن بحريد كاين عالم كف اوست * زمانى بيش داريد آشنايى كف درياست صورت‌هاى عالم * ز كف بگذر ، اگر اهل صفايى دلم كف كرد ، كاين نقش سخن شد * بهل نقش و به دل رو گر زمايى « 1 » 11 . خواجوى كرمانى ملقب به كمال الدين و مكنّى به ابو العطاء ( 679 - 753 ) در شمار بهترين غزلسرايان سدهء هشتم هجرى است . وى علاوه بر ديوان اشعارش كه حاوى حدود بيست هزار بيت مىباشد پنج منظومه در قالب مثنوى دارد كه به تقليد از حكيم نظامى سروده است . مزار وى در نزديكى دروازه قرآن شهر شيراز ، زيارتگاه صاحبدلان و شيفتگان ادب پارسى است . وى در بندى از تركيب‌بند خود كه در توحيد و مناقب خلفا سروده ، از سالار شهيدان بدين گونه ياد كرده است : آن گوشوار عرش كه گردون جوهرى * با دامنى پر از گهرش بود مشترى درويش ملك بخش و جهاندار خرقه‌پوش * خسرو نشان صوفى و سلطان حيدرى در صورتش معين و ، در سيرتش مبين * انوار ايزدى و ، صفات پيمبرى در بحر شرع ، لؤلؤى شهوار و همچو بحر * در خويش غرقه گشته ز پاكيزه گوهرى اقرار كرده حر يزيدش « 2 » به بندگى * خط باز داده روح امينش به چاكرى لبْ خشك و ديده تر ، شده از تشنگى هلاك * و آنگه طفيل خاك درش خشكى و ترى از كربلا بِدو همه كرب و بلا رسيد * آرى همين نتيجه دهد ملك‌پرورى گلگون هنوز چنگ پلنگان كوهسار * از خون حمزه ، شاه شهيدان روزگار « 3 »

--> ( 1 ) . كليات شمس ( يا ديوان كبير ) مولانا جلال الدين محمد مشهور به مولوى با تصحيحات و حواشى بديع الزمان فروزانفر ، چاپ سوم انتشارات امير كبير ، سال 1363 ) جزو ششم ص 56 و 57 ، غزل شمارهء 2707 . ( 2 ) . حر بن يزيد رياحى ( 3 ) . ديوان كامل خواجوى كرمانى ، با مقدمهء مهدى افشار ، ( انتشارات زرين ، بىتا ، ) ص 136 و 137 .